سيد محمد باقر برقعى

181

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دوش از دورى آن گل به چمن ناليدم * من جدا ، مرغ جدا ، ابر جدا ، تار جدا از سر « داورى » امشب همه هشيارى برد * چشم دلدار جدا ، بادهء خمّار جدا در وصف كتابت شاهنامه درود از جهاندار با فرّ و داد * بر او كاين همه داستان كرد ياد هنرمند داناى بسياردان * حكيم جهان‌ديدهء كامران سخن سنج فردوسى استاد طوس * كه چرخ برين خاك او داد بوس برآرندهء نام ايران به ماه * فروزندهء فرّ شاهان به گاه گزارندهء آسمانى سخن * نوازندهء روزگار كهن كه او فرّ شاهان فروزنده كرد * به نام اين همه مردگان زنده كرد بدين نامه چون دست بردم فراز * به من بر ، درِ رنج‌ها گشت باز به سر بر ، بسى گشت گردان سپهر * سته گشتم از گردش ماه و مهر به روز جوانى مرا كرد پير * كمانى شد از رنج بالاى تير بماندم ز هر كار و هر پيشه‌اى * جز انجام آنم نه انديشه‌اى نبشتن به سى سال آموختم * يكى گنج پرگوهر اندوختم نشاندم در اين نامه پرمايه گنج * همان تا چه پيش آيدم دسترنج كه اين نامهء نغز دلخواسته * شد از « داورى » يكسر آراسته به سر بر مهم گشت دو بار ، سى * به سر بردم اين نامهء پارسى كمان كرده از پشت و از خانه تير * چو تيرافكنان برنشسته دلير به بازو درون زور صد ژنده پيل * روان از سرانگشت‌ها رود نيل قلم بيضه بگذاشت در مشت من * سر خامه فرسود انگشت من حصارى شده گردم از تيغ تيز * نويسنده را بسته راه گريز زنى گشته پيرامنم شوشتر * سر از شوشتر رود پرجوش‌تر گهر كز پدر مرده رى داشتم * به سى سال در خامه انباشتم